دوستای گلم م م روز  میلاد حضرت معصومه و روز دخترو به همتون تبریک میگم.......

 

 

از خانواده هاتون چی کادو گرفتید؟؟؟؟؟ تو نظران بهم بگید ......f

دختراااااااااااااااااااااااای نازنین به افتخار خودمون براتون چند تا مطلب گزاشتم

برای خوندن برید [ادامه مطلب]


اول یه کم باهم بخندیم :{{{{{{{{{{{{{

 


تا حالا دقت کردین بعضی وقتا تو آینه به خودتون نگامیکنین میبینین چقد خوشگلین،بعد…. . . . با گوشی که از خودتون عکس میگیرین میبینید شبیه “اورانگوتان” شدین



حتی اگه کسی بهت بدی کرد بازم هیچ وقت قلبش رو نشکون…!! چون فقط یه قلب داره…!! بزن دندوناشو بشکن که ۳۲ تا داره لامصب…!!

 


یکی از بچه ها روایت میکرد: رفته بودم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین… جناب سروان داد زد : کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟!! منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا گفتم : من جناب!!! گفت : پاشو اینا رو بشمار!!

 



مادربزرگم همیشه میگه موقع خوردن آب حتما ۳ بار بسم اللّاه بگید , چون ۳ تا جن در آب وجود داره …. . . . ۲ تا هیدرو جن و ۱ اوکسی جن

 


یه آب میوه خریدم ،روش نوشته بود 100% طبیعی !! حالا ترکیباتش :عصاره آناناس ،آب ،شکر، اسید سیتریک ،پتاسیم یُدید ، وانادیم پنتاکسید ،تری نیتروگلیسیرین ،آمونیم دی کرومات ، فسفر هگزا اکسید .هیچی دیگه تا اینارو دیدم ترسیدم منفجر بشه سریع انداختمش دور (((((((:

 

سر چهار راه پشت چراغ قرمز بودم ...
کودکی دوان دوان سمتم آمد و گفت:
- آقا آقا ... چسب زخم نمیخواین؟ ارزون میفروشما ...
لبخندی زدم و گفتم:
- اگه تمام چسب زخمهایت را هم بخرم نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای تو ...
کودک نگاهم کرد و گفت:
- عوضی پول نداری مزخرفات فلسفی تحویلم نده!
کصافطا فیلما که پسره اینجوری نمیگفت

 

 

خب و حالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یه شعر واسه دختراااااااااا

 


دختر و بهار

 

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت

ای دختر بهار حسد می برم به تو

عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا

با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو

بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای

با ناز میگشود دو چشمان بسته را

میشست کاکلی به لب آب تقره فام

آن بالهای نازک زیبای خسته را

خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش

بر چهر روز روشنی دلکشی دوید

موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او

رازی سرود و موج بنرمی از او رمید

خندید باغبان که سرانجام شد بهار

دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار

ای بس بهارها که بهاری نداشتم

خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان

گویی میان مجمری از خون نشسته بود

می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب

دختر کنار پنجره محزون نشسته بود

شعری از فروغ فرحزاد

 

و در اخر  دختر خااااااااااااااااااانومااااااااااااااااااااااااا  مراقب خودتون باشید که اینقدر باااااااااا ارزشید
بازم  بهتون تبریک میگمم(((((نظر بدید)))))))))

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٥ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط هانا نظرات () |