تاريخ : | | نويسنده : مدیر

روزی پسری پیش  پدر دانایش آمد و گفت: پدر من عصبانی هستم

پدر به اوگفت:هر وقت عصبانی میشوی و یا کار بدی انجام میدهی میخی بردار و بر روی دیوار بکوب

پسر هر روز این کار را کرد.....تا یک روز  پیش پدر رفت و  به او گفت:

پدر روی دیوار میخ زیادی وارد کردم..پدر به او گفت: از امروز میخ ها را از دیوار در بیاور

پسر این کار را انجام داد  .. . .

پدر به پسر  اثر میخ ها را نشان داد و گفت : پسرم با هر کار بد و عصبانیتی که انجام میدهی  شاید بتوانی طلب بخشش کنی  مانند در اوردن میخ امّا اثر ان مانند اثر میخ بر روی دیوار تا ابد پا بر جاستچشمک


برچسب‌ها: